أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
63
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
تناقض ميل كه ياد كرديم بر ترتيب درست شود به رصد . همچنين تصوّر بايد كردن حركت فلك خارج مركز زهره و عطارد را و حركت اقطار افلاك تداوير كواكب را كه آن را حركت التفاف خوانند ؛ با اين حركتها درست آيد و روا بود . ز سمت كوكب استقص چون پذيرد فعل * بىاتصال و تماس و تصادم و حيران معلوم است كه اجرام علوى مؤثرند و فاعل و سفليان قابلاند و متأثراند . و معلوم است كه فعل اجرام علوى در سفلى بر طريق مماسّت و مصادمت نيست ، بلكه از ايشان محاذات و مسامتت بس است ، و وجود ايشان بر اوضاع كه . . . « 1 » . بايد با اين سفليان تمام است مر تأثير كردن و پذيرفتن فعل اينها را ، ازيرا كه اكثر علويان مر سفليان را هم فاعل و واهب صور [ ند ] ، هر يكى به حسب رتبت و منزلت خود ، و به اين سبب حاجت نيست به اتصال و مماست و مصادمت ايشان با سفليان . فساد كل و بل استقص وز انتشار فساد * فساد كلّى انواع انثى و ذكران وزان سپس به تولّد حدوث ماده و نر * ز نوع نوع و از ايشان توالد ولدان ز ممكن است و ز واجب وجود او و عدم * ابى مرجح چيزى نيايد از طرفان « 2 » چه چيز علت ترجيح حادث انواع ؟ * بر آنكه نوع قديم است و شخص در ميلان ببايد دانستن كه هر گاه كه يكى از استقصات را فساد افتد به كلّى يا به معظم اجزاى وى ، چنان كه از ايشان فساد طوفان باشد و در عالم بدان سبب عمارات و حرث و نسل انواع مواليد نيست گردند و منقطع شوند ، ازيرا كه بىامتزاج و اجتماع استقصات كون و فساد نتواند بودن و مواليد را نشو و پرورش نبود ، ازيرا كه مواليد متولّد از اين امّهاتاند ، پس چون يكى از اين امّهات را به كليّت ، يا بيشتر اجزاى وى را ، فساد افتد و معدوم گردد ، مواليد را چگونه نشو تواند بودن ؟ و اين غلبهء عناصر و طوفان چيزى چون ضرورى است
--> ( 1 ) . كلمهاى ناخوانا شبيه : جسمى ، حتمى ، عينى . ( 2 ) . در اصل : طوفان .